مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
اینهمه دور وُ بَرَت داری گدا من هم یکی میدهی نانِ هزاران بینوا من هم یکی دستِ خیلی را گرفتی بیصدا من هم یکی اینهـمه زائـر میآید سامـرا من هم یکی زائران را میفرستی کربلا من هم یکی هـادیِ اُمّـت نـگـاهِ تـو هـدایـت مـیکـنـد آسمانی میشود هر کس صدایت میکند هر مُـنـادی آرزویِ یک نـدایت میکـند جان گرفته هر که جانش را فدایت میکند در میانِ سـینـهچـاکانِ شـما من هم یکی میچـکـد از هر سرِ انگـشتِ آقـایم کرم جـبـرئـیل از خـادمـانِ افـتـخـاریِ حـرم من به خود میبالم آقاجان که اینجا نوکرم بَرنداری سایـهسارِ پرچـمت را از سرم راه دادی خوب و بد را رَهنما من هم یکی شـیر را آرامـشِ چـشـمانـتـان آرام کرد نوکـرِ بدنام را این خادمی خوشنام کرد روضهخـوانِ سامـرایت یادِ آن ایّام کرد ذوالفقاری ذوالفـقارش نذریِ اسلام کرد از فداییهایِ بیچون و چرا من هم یکی روضههایِ تو گریزِ کوچه و کربوبلا تار شد چشمِ تَرَت میسوخت لبهایِ شما گوشۀ خانه اگرچه میزدی تو دست و پا خـنجـرِ کُـندی نَـبُـرّیـده سرت را از قَـفا هر کسی زد پیر هم میزد عصا من هم یکی چنگهایِ گرگها پیراهنی را کَند و بُرد بر رویِ نیزه به پیشانیِ آقا سنگ خورد دختری کُنجِ خرابه زخمهایش را شِمرد اُستخوانهایِ تنِ او را لگـدها کرده تُرد منتظرهایت به صف آقا بیا من هم یکی |